برادر و خواهر بسيجي!
در كوره راه هاي پس از جنگ، از خدا بخواهيدكه بسيجي بمانيد ودر اتفاقات سياسي و معيشتي و اجتماعي ، وقتي به شما خيانت مي كنند ، مقابله به مثل نكنيد. اگر شما را تكذيب مي كنند و راه و رسم شما را ((دروغ)) مي خوانند،
دل آرام باشيد و ترديد نكنيد .
اگر تملق تان مي گويند (و معمولا طمعي دارند!) بازي نخوريد و كوتاه نياييد و به روي ناپاكان و آزمندان ، لبخند نزنيد، و اگر بد شما را مي گويند، دچار ياس و غم نشويد و احساس تنهايي و بي چيزي نكنيد
در عالم سياست و فرهنگ ، با موجودات خنثي و تفكرات ((دوجنسي)) بسياري بر مي خوريد كه ممكن است تا ابد هم نتوانيد ايشان را بشناسيد . اما اگر بتوان مراقب درستكاري خويش بود و پاي در ركاب ((اصول))ماند، چه باك كه ديگران كيستند و كه خواهند بود ! هر چند سال كه از جنگ مي گذرد، طبيعي است كه حفظ ((تفكر بسيجي ))، مساله تر خواهد شد و خطرات و آفات ، بيش از پيش، دندان خود را نشان مي دهندكم نيستند و نخواهند بود (و هيچ وقت هم كم نبوده اند ) كساني كه به تعبير فاطمه صديقه (ع)، ارزش ها را پس از مدتي از دست مي دهند و هرچه از زيبايي ها كه به مرور جذب كرده بودند، كنار مي گذارند . و به راستي با فشار در و ديوار ((طبيعت))و ملزومات زندگي ، پس نياوردن و تاب آوردن ، هنري بس بزرگ انساني است.
هنري بزرگ است كه آدمي از ((پاك ماندن)) نترسد و در مسير پاكيزگي نيز ،
ار ((اقليت بودن)) بودن در برخي محيط ها ، وحشت نكند.
وقتي كساني از سر بي دردي شما را هو مي كنند وبه دليل پايبندي و التزام عملي به حرف هايي كه مي زنيد، ((ساده لوح )) مي خوانند، در دل بر آنان بگرييد و با چهره بديشان بخنديد و سلام بگوييد و بگذريد.احتملات در زندگي و در مبارزه ، هيچ وقت به صفر نمي رسند و شما همواره با آن نيروي بزرگ كه ((بسيجي ماندن ))اش مي نامند، نيازمند خواهيد بود.به امام باقر (ع) بنگريد . به روشنايي ايشان بنگريد و راهي را كه تا بدينجا آمده ايد به همان سو كه تا حال آمده ايد ادامه دهيد كه بر طريق ولايت بوده ايد و صراط مستقيم همان است كه پيموده ايد.
استاد رحيم پور ازغدي

هر شهيدي كربلائي دارد
خاك آن كربلا ........... تشنه خون اوست
و زمان انتظار مي كشد
تا پاي آن شهيد بدان كربلا رسد
و آنگاه ......... خون شهيد ، جاذبه خاك را خواهد شكست و ظلمت را خواهد دريد
و معبري از نور خواهد گشود
و روح اش را از آن ، به سفري خواهد برد كه كه براي پيمودن آن
هيچ راهي به جز شهادت وجود ندارد ..........
شهيد آويني

يك قصه بيش نيست قصه عشق وين عجب
كز هر زبان كه مي شنوي نا مكرر است
آري، تعلق خاطر شيعيان به اهل بيت، در حقيقت، همان حديث جاودانه عشق است و در اين ميان "علي" اين مرد نامتناهي و اين افتخار آفرينش حديثي دگر دارد و بر سرير ذهن و جان پيروان مخلصش خوش نشسته و مكانتي ويژه يافته است.
۱۳ رجب روز ميلاد امير دلها حضرت علي ( ع ) و روز پدر بر همه پدران عزيز بخصوص پدران شهدا و جانبازان عزيز مبارك باد
1- روروز دوشنبه 27/4/1367، عقربههای ساعت، 2 بعدازظهر را نشان میداد که گوینده اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران، در رأس خبرهای خود، خبری به این مضمون را قرائت کرد:
« جمهوری اسلامی ایران در جهت استقرار امنیت، قطعنامه 598 را رسما پذیرفته است. »
دو روز پس از این خبر، امام خمینی(ره) در پیام بسیار مفصلی ضمن تشکر از همه عزیزانی که در جبههها شرکت کردند، اعلام داشتند که
«در مقطع کنونی، پذیرش قطعنامه را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم».
در همین پیام بود که ایشان، این اقدام را به منزله «نوشیدن جام زهر» دانستند و فرمودند:
«به امید رحمت خدا، اگر آبرویی داشتم با او معامله کردم».
2- تنها بعد از گذشت چند روز از پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد از سوي ايران در 27 تيرماه 1367، رهبر منافقين فرماني را مبني بر آماده باش کليه نيروها و قطع تمام مسافرتها و ترورها صادر کرد و اين پيام از جانب وي براي تمامي نيروها قرائت شد:
«طلسم جنگ در حال شکستن است...رژيم شل شده ... بايد ضربه کاري را بزنيم».
3- مسعود رجوی، سرکرده این گروه، هم در حالی که بر خودروی ضدگلوله سوار بود، کاروان مجاهدین خلق را که متشکل از پانزده هزار زن و مرد بود، همراهی میکرد. مجاهدین خلق، طرح عملیات خود را در یک جلسه 24 ساعته آماده کرده بودند و در تاریخ 31/4/67، نیروهای خود را توجیه کرده و نام عملیات را هم «فروغ جاویدان» گذاشته بودند.
مسعود رجوی در همان جلسه، با تحلیل وضعیت بسیار شکننده داخلی ایران گفته بود: «جمعبندی نهایی در میدان آزادی تهران».
4- امام خمینی(ره) با فرستادن پيام به اين مضمون كه." این نقطه حیاتی کفر و اسلام است، یعنی نقطه شکست یا پیروزی، یا اسلام یا کفر است و باید متر به متر جنگید و هیچی از هیچ کس پذیرفته نیست و اینجا نقطه ای است که یا موجب می شود سپاه حیات پیدا کند دوباره در کشور و یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مرده ای بشود."
در پی این پیام، خیل گسترده نیروهای بسیجی ـ که متأثر و غمگین از پذیرش قطعنامه بودند ـ روانه جبهههای جنوب شدند و عراق را مجبور به عقبنشینی تا خطوط مرزی کردند.
******
سرانجام صبح روز پنجم مرداد، عملیات «مرصاد» با رمز «یا علی» آغاز شد
شرایطی که برای بچهها پیش آمده بود همان دروازهای بود که داشت بسته میشد. بچهها با یک سراسیمهگی خاصی از شهر و کاشانهشان دست برداشتند و به سوی جبهه دویدند. این سراسیمهگی را میشد درشکل لباس پوشیدن آنها دید.«عملیات مرصاد» شباهت زیادی با اوایل جنگ داشت. آدمهایش هم اینطوری بودند. حتی فرمانده لشکر هم با لباس شخصی به منطقه آمده بود.من تفنگ برنو را برای اولینبار در ابتدای جنگ دست بچهها دیده بودم. ازاین تفنگهای خیلی قدیمی در مرصاد هم بود. تفنگهایی که داخل ماشین جا نمیگرفت. بعضیها حتی با ماشین ژیان آمده بودند توی خط و داخل ماشینها پر از آدم بود. هر کس به نوعی خودش را کشیده بود به منطقه. انگار تقدیر اینطور بود که این دفتر اینگونه بسته شود که ما دوباره یاد حال و هوای روزهای اول جنگ بیفتیم. شرایط عجیبی بود. مثل اول انقلاب سرودهای ایران، ایران از رادیو پخش میشد. یک فضای ملی ایجاد شده بود و همه به صحنه آمده بودند. افرادی که برای اولینبار در درگیری حضور داشتند.فردی را دیدم که بالای سر شهیدی زار میزد و ناله میکرد، علتش را پرسیدم گفت: «دوستم برای اولین بار آمده شهید شده و من که سالها در جبهه و عملیات بودم این توفیق نصیبم نشد؟»
عملیات مرصاد پس از فضای یأسآور قطعنامه یک فرصت طلایی و بهانهی حضور از قافله عقب ماندهها بود
عملیات «مرصاد»، عرصه ایثار و فداکاری جوانان و دلاورمردان زیادی است که در آن جاودانه شدند؛ از جمله آنان، محمدرضا قلیوند است که در روز پنجم مرداد ماه، در سرپلذهاب به شهادت رسید.
شایسته است که شهید سپهبد علی صیاد شیرازی را هم شهید عملیات «مرصاد» بنامیم، هرچند وی سالها بعد و در تهران به شهادت رسید، اما آنچه که باعث ترور منجر به شهادت او شد، برهم زدن رويايي بلند پروازانه پرندگان مخوف آن هنوز پر و بال نگرفته مورد اصابت تيري قرار گرفتند که آرش اساطيرگونه ارتش ايران، صياد دلها پرتاب کرده بود و سالها بعد ناجوانمردان و خوارج مرصاد چون پي بردند که چه کسي آنان را با چنين مهارت بينظيري شکار کرده بود، نقشه ترور ناجوانمردانه او را طرحريزي و اجرا كردند.
آنچه که مهم است عمليات فروغ جاويدان صرف نظر از اهداف و علتها چنان سرنوشتي يافت که امروزه از آن به عنوان «دروغ جاويدان» ياد ميشود.
هدیه به روح بلند شهيدان شلمچه