صاف و ساده و يكرنگ و بي ريا
افتاده و خاكي
خاكي تر از لباس خاكي
وخاك آنجا مفتخر بود كه مردترين مردان روزگار را بر پشت خود دارد
گاهي در حيرت از رفتارشان مي ماندي ..... آيا اينان از خاكند ؟؟
پيرشان گفته بود : ( شهادت هنر مردان خداست )
و الحق كه اين خاكيان هنرمند بودند
و اما بعد.....
حالا جنگ تمام شده
اما هنوز مرداني با خاك جبهه نجواها دارند و در آن خاك
هويت بشر را تفحص مي كنند
اساتيد هنر دانشگا ه شهادت در آن دشت ها هنوز تدريس مي كنند
و جستجوگران خاكي هنر مردان خدا را مي آموزند
و اكنون اي دوست !
اين هنر ميراث خون اصحاب حسين ( ع ) است .......
زنهار كه من و تو بي هنر نمانيم
بياييد ما نيز به تفحص ارزشهاي نهان شده در عصاره وجودي خود برويم
و از كانالهاي شك و ترديد عبور كنيم
و براي در امان بودن از تيرهاي شيطان به خاكريز توكل پناه ببريم و
معبر وصال يار را براي خود باز كنيم و در اين راه مينهاي تعلقات دنيا را خنثي كنيم
تا مگر ما نيز شهيد راه عشق شويم....

ماه رمضان در هر سالي قطعه اي از بهشت است
كه خدا در جهنم سوزان دنياي مادي ما ، آن را وارد مي كند و به ما فرصت مي دهد كه در اين ماه ، خود را
بر سرسفره الهي وارد بهشت كنيم
بعضي همان سي روز را وارد بهشت مي شوند
بعضي به بركت آن سي روز ، همه سال را
بعضي همه عمر را
بعضي هم از كنار آن غافل عبور مي كنند .............
( حضرت آيت اله خامنه اي )
فرا رسيدن ماه ضيافت خدا را تبريك مي گوييم
قصه ، قصه سوختن پروانه هاست
پروانه هاي گمنامي كه هيچ كس از عشقشان خبردار نشد
پروانه هايي كه با بالهاي سوخته وظيفه ماندن در قفس دنيا به آنان محول شد تا راوی زنده پروانگان شیدا بالي باشند كه در گلستان آتش بال گشودند تا
راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بيابند
چرا كه سوختن بهای قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند. آنكه آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش
بگشاید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

و اما بعــد!!!!!!
صداي خسخس و سرفههاي خشك يادگاران دفاع مقدس چه غريبانه در هياهوي گنگ آدمها گم شده است و اين شمعها چه معصومانه در گوشه و كنار بيمارستانهاي شهرمان، لب پنجرههاي شب، رو به باغ بهشت آب ميشوند.
مگر ميشود گل را نديد؛ گلها حتي اگر پرپر شوند، بوي عطرشان در آسمان خاكستري و تيرهرنگ شهر هم ميپيچد.
كافيست كمي از خودت دور و به آنها نزديك شوي.
جنگ كه تمام شد، همه چيز تمام شد. حالا ديگر نه جنگی هست و نه خطری
حالا فقط ميزها و عنوان ها هست كه تعيين تكليف می كنند
می خواهم از دلتنگی ها بگويم... از ا ديگران كه می گويند اشكالی ندارد اگر یـارو دو پا و يك دست ندارد و یا شیمیائی شده ویـا چشمنانش دیـگر فقط خدا را میبینـد...
در عوض خــــــــــورد و بــــــــــــــرد....
اينكه اگر جايی بروی و مثل همه مردم عادی براي مسئله ای اعتراض كنی،
تنها جوابی كه می شنوی اين است؛ چه خبرتان است، فكر كرديد حالا چون جانباز هستيد، هر چه بگوييد بايد در اسرع وقت انجام شود....
و غم از دلش شعله می گيرد و ….
دلهائی که همه بوی یاس مي دهد و به رنگ لاله است و به وسـعت همه دریا ها
دلهای شما هنوز زنده است هنوز بوی خودتان را میدهد......
خوب زندگی کردن خود نعمتی است که حضرت پروردگار برای بندگان خوبش به امانت میگذارد که بودن خود امانتی است که باید در حفظش بکوشیم...اما مرگ خوب و بزرگ و ماندنی را برای هر کس تقدیر نیست...
خوب به خاک افتادن پرواز بلندی است که بالهای آسمانی میخواهد...
و تو ای دوست من که اینها را خواندی نگاه کن به آسمان!!
هر زخم آنهاا ستاره ای است و هر شهید ما خورشیدی است که پیش از طلوع آفتاب خانه های ما را گرم میکند.. ..........
دردا ، که آدم ها هنوز ، عطر ناب اهورایی شهیدان را حس نکرده اند.
در کوچه های فراموشی بوی شانه های شهیدان می وزد.
بعد از شما ای صنوبر ها !!
برمیزهای تفاخر نشستیم وهیچ کس مارابه مهمانی لبخند های آسمانی نبرد .
کجایند کبوتران عاشقی که روزی به قصد قربت جان خویش را در رودخانه
مقدس ایمان شستند وبر چهارفصل سال،پنج تکبیرزدند؟.
کجایند مسافران بهشت !!
چیزی بگوحرفی بزن، ازآن همه شقايق كه پیش پای خداوند،
سجده بردندوپیمان آفرینش خویش را استوارکردند.
چیزی بگوکه سکوت ترانه اندوهناکی ست.
احساس زلالمان رادرسراشیب خیابان دلتنگی شهیدکردند
روزهایمان درتصورناهمگون، مبهم وناموزون آدمهای ازخودراضی
آدمهایی که دیروزشان راازیادبرده اند شکست
وبغض رادرگلوی مان، درتنهایی مان، درخلوت غریب بی شهیدان
تابی نهایت گریستیم وحالیا گریه هایمان هم عقده ای رانگشود ثانیه ها تازیانه مان می زنند ثانیه ها سرزنش مان می کنند.
مهربان خاکریزها راچه کسی به لبخندهای خیابانی بخشید؟؟؟!!!
فراموش شده هاهنوز، درپشت خاکریزهانفس می کشند.
آدمهای بی تفاوت ازپله های گناه بالا می روند.
سیاست بازان در خط مقدم
سیاست بازیها درازدحام لحظه های بی دردگم شده اند.
امروز آری امروز:
خدايا مي داني چه مي كشم
پنداري چون شمع ذوب مي شوم
ما از مردن نمي هراسيم
مي ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند
و اگر بسوزيم روشنايي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد
پس چه بايد كرد ؟؟؟
از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم ،
و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند
هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند
هم بايد بمانيم تا فردا شهيد شويم
عجب دردي !
چه مي شد امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم ؟؟!!!
( شهيد كاظم لطيفي زاده )
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید .......
سالروز میلاد پربرکت منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( عج )
بر تمامی منتظرانش گرامی باد
نمي دانم چرا همه ما نيامدن را به شما نسبت مي دهيم
و اين در حالي است كه شما مدت هاست كه آمده ايد
و اين مائيم كه نيامده ايم !!
ساعت عاشقي و ساحت بندگي
مجال ماندن نيست
و تمناي پريدن است
آسمان به تو مي نگرد
كسي در آستانه قلبت پروازي را از تو طلب مي كند
قلبت سلامش مي كند
سلام ما بر تو اي حجت خدا و راهنماي بندگاه به مقصد الهي
سلام ما بر تو اي دعوت كننده خلق به سوي خدا
همه مي سوزند كه بسازند
اما من مي سازم كه بسوزم
آسمان افراشته حاضرم ، كوير مرده دلم ، سخت تشنه است
لبانش ترك برداشته است
و خارهايش پاي جان را مي آزارد
اما تو !
تو كه گفتي بندگي كن تا بالهايت مجال پريدن به تو دهد
تا هواي سوزان كوير ابري شود
گفتي بندگي كن تا خنكاي ابري آسمان ، چشمان خسته ات را نياز بخشد
گفتي بندگي كن تا گوش جانت صداي رعد و برق را بشنود
چه خوشايند است كه تو ابر باشي تا كوير تشنه پاسخي كريمانه دريافت كرده باشند .........
هدیه به روح بلند شهيدان شلمچه