تبليغاتX
غروب شلمچه
غروب شلمچه
خداحافظ گل یاس ...

 راوی این روایت هر کسی باشد

هیچ فرقی نخواهد کرد؛وقتی که آخر روایت، اشک در چشمان عالم و آدم حلقه میزند.

راوی هر کس باشد؛در و دیوار، میخ و سینه، علی و...؟!

راوی این روایت هر کس باشد، گونه ای کبود خواهد شد.

راوی هر کسی که باشد، دستی از گزند تازیانه های وحشی در امان نخواهد بود.

راوی هر کسی باشد، شعله ها به در امان نخواهند داد.

شعله ها، پشت در خانه وحی، افروخته خواهد شد.

راوی هر کسی که باشد، دیگر علی باید فاطمه اش را از پشت نقاب برقع به تماشا بنشیند

و زهرا را تنها در لوح اشک و گریه نگاه کند.

راوی هر کسی که باشد، حسن، شبها خواب کوچه را میبیند و کابوس سیلی را.

راوی هر کسی که باشد، زینب باید از این پس چادر خاکی مادر را بر سر بگذارد تا در نماز

شبش، همسایه ها را دعا کند؛ همان همسایه هایی که به اشکهای فاطمه خرده میگرفتند.

راوی هر کسی که باشد،شبانه تابوتی را در غریبترین دقایق،

در لوح غربت علی، باید بر شانه های زمین و آسمان حمل شود.

راوی هر کسی که باشد، آخر ماجرا هیچ فرقی نخواهد کرد.

راوی هر کسی که باشد، هنوز هم که هنوز است قبر فاطمه مخفی خواهد ماند...

السلام عليكِ يا مُمْتَحَنَتُ

اِمْتَحَنَكِ الَّذي قَبْلَ اَنْ يَخّلُقَكْ

فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ

صابِرَه ....

آمدم بنويسم

كه جان من به قربانت

شرم آمدم از

بي بهائي خويش ...

+ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 سـاعت 22:42 به قلم: كارواني به مقصد آفتاب