تبليغاتX
غروب شلمچه
غروب شلمچه
اروند...

 

ياد اروندرود بخير كه هزاران دل در آن آبتني كرد،

اي اروند..........

 

اي اروند:

جسدها را به امانت گرفتي تا خاستني تر باشي...

       شهدا را در برگرفتي تا كوثري شوي،

           تا عاشقان از عطر وجودشان بوي كارون را از فرسنگها فاصله حس

                     كنند و  مشامهاي بوي خوش حضورشان را با طراوت روزهاي

                          عمليات كربلاي 4 و والفجر8 در هم آميزند

                                و ياد آن ياران سفر كرده و لحظات آسماني را زنده نگه دارند.

اي اروند:

بغضي كه در موج هايت نهفته است،

    آنها را قوي تر و وحشتي تر به ساحل مي كوبد عشق را زمزمه مي كند

و عاشقان را   گرفتار نجواي آسماني خود.

    آنزمان كه عاشقان قدم بر امواج خروشان تو گذاردند مي دانستند اين قدرت را داري كه

روزي پيام آور عشقشان باشي.

امانتدار خوبي بودي. عشقشان را در دل موج هايت پنهان كردي و چشمشان را در اعماق

وجودت جاي دادي.

تو آنها را آنگونه كه خواستند پذيرفتي …

تو پلي  شهري براي عبور آنان از خود و رسيدن به معشوق خود.

حال آنكه ديگران بدنبال پلي هستند براي عبور از تو …!!!

+ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 سـاعت 9:46 به قلم: كارواني به مقصد آفتاب